چهارشنبه, 15 آذر,1402 |

زخم

| 264 | 0

شعری از الهام کرمی

بردند سجده نیزه و شمشیر روی زخم

حی علی اقامه ی خون با وضوی زخم

تر کرده ای گلوی خودت را ز آب تیغ

سیراب گشته ای ز هزاران سبوی زخم

" از آب هم مضایقه کردند کوفیان "

تا با گلاب اشک کنم شستشوی زخم

صد شکر روی خاک تو عریان نمانده ای 

پوشیده ای به جای کفن زخم روی زخم

گوش تمام عرش خداوند پر شده است

از های های مادر و از های و هوی زخم

....................................................................

حالا چگونه پیش پدر می روی حسین!

با این لباس پاره و با این گلوی زخم

Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.